خانه / مصاحبه با رتبه های برتر / مصاحبه های سال 98 / توصیه های درصدهای برتر ارشد و دکتری ۹۸ (قسمت دوم)

توصیه های درصدهای برتر ارشد و دکتری ۹۸ (قسمت دوم)

۱-غفارنیا (درصد فوق العاده علوم اعصاب) 👈🏻

منبع اصلی من در ارتباط با علوم اعصاب،گایتون بود.ولی برای کسایی ک گایتون سنگینه میتونن جزوه رانویه رو مطالعه کنند چون حاوی نکات مهم و توضیحات خوبیه من یک بارخوندمش.بعد از مشخص شدن فصولی ک باید مطالعه میکردم شروع کردم برای بار اول کتاب رو میخوندم تا با کل فصل مباحثش اشنا بشم.بار دوم خلاصه نویسی داشتم.خلاصه نویسی هام ب طوری بود ک دیگه نیاز نبود برگردم ب کتاب و دوره های بعدی فقط از خلاصه هام میخوندم.نکته ای ک در رابطه با خلاصه نویسی هست اینه ک خیلیا فک میکنن خلاصه باید خیلییی کوتاه و در حد کلمات کلیدی باشه، ولی هر جور ک خودتون راحت هستید خلاصه کنید چون دیگه قراره با اون خلاصه ها انس بگیرید و تا اخر از روی اون ها مرور کنید پس طوری خلاصه کنید ک هم اصل مطلب رو رسونده باشید هم خلاصه کرده باشید.و قطعا خلاصه برای اولین بار از هر فصل ممکنه چن روز وقتتون رو بگیره اصلا نگران نباشید چون مرورهای بعدیتون خیلی سرعت بیشتری میگیره.من دو ،دور خود کتاب رو خوندم اما بالای ۵ دور خلاصه های هر فصل رو.
بالای خلاصه ی هر فصل تاریخ میزدم ک بدونم اخرین باری ک هر فصل رو خوندم کی بوده و سعی میکردم هر فصل در ماه مرور بشه.

۲- خانم سلیمی (درصد فوق العاده علوم اعصاب) 👈🏻

از آنجا که رشته قبلی من ریاضی بود خواندن درس علوم اعصاب برای من سخت‌تر از سایر دروس بنظر می‌آمد. نه تنها با اصطلاحات خیلی غریبه بودم، که روش مطالعه مشخصی هم برای این درس نداشتم. برای خواندن ریاضی من فقط به صورت مفهومی مطالعه می‌کردم و با روش حفظی و دقیق آشنا نبودم. از حدود آذرماه شروع به مطالعه کردم. با پرس‌وجوهایی که داشتم متوجه شدم کتاب نوروسایکولوژی نوشته معظمی، برای شروع و آشنایی مناسب هست اما جز منابع اصلی نیست. پس اول نوروسایکولوژی را مطالعه کردم. در هر روز (نه لزوما روزهای پشت سرهم) یک بخش جدید می‌خواندم به اضافه دوره بخش قبلی. بخش اول مربوط به پتانسیل عمل بنظرم خیلی غیرقابل فهم آمد (که مشخصا به خاطر ناآشنایی من با ادبیات موضوع بود) اما بخش‌های دیگر کتاب بسیار روان بود. بعد از کتاب نوروسایکولوژی، سراغ خلاصه گایتون رفتم و همچنین جزوه علوم اعصاب رانویه را خریداری کردم. ابتدا متن گایتون را مطالعه می‌کردم و بعد از جزوه به عنوان خلاصه استفاده می‌کردم تا ذهنم را مرتب کنم. در نهایت تنها جزوه را مرتبا دوره می‌کردم و گاها به گایتون سر می‌زدم. با مطالعه گایتون و جزوه مطالبی که از نوروسایکولوژی در ذهنم حل نشده بود (مثل پتانسیل عمل) برطرف شد. با این‌همه حتی تا روزهای آخر مطالب در ذهنم کامل مرتب نشده بود. پس چندروز تنها بر علوم اعصاب تمرکز کردم و مطالب مختلف را نسبت به هم اتصال دادم.
شکل کشیدن و تجسم فضایی برای یادآوری به من کمک کرد اما با توجه به حجم مطالب از کدگذاری کمتر استفاده کردم چرا که ممکن بود خود کدها با هم اشتباه شوند. در آخر اینکه علوم اعصاب درس خیلی شیرینی برای من بود با اینکه به صورت ناخودآگاه ازش فرار می‌کردم اما در نهایت با ترسم روبرو شدم و خودم‌را مجبور به مطالعه کردم.

۳- آقای عارف خندان (درصد فوق العاده روانشناسی شناختی) 👈🏻

بنده کتاب روان شناسی شناختی استرنبرگ رو یکبار در ابتدا به صورت کاملا مروری مطالعه کردم. دور دوم دقیق تر مطالعه کردم و نکات مهم رو خط کشیدم. دور سوم مرور سریع داشتم و نکاتی که قبلا خط کشیده بودم یا جدیدا به نظرم جالب میومد رو در دفتر جداگانه ای یادداشت کردم. این دفتر رو حداقل دو نوبت کامل مطالعه کردم و نوبت سوم هر موضوعی که برام دشوار میومد به صورت فلش کارت در گوشی موبایل ذخیره کردم. مرحله بعدی جمع بندی موضوعی بود. به طور مثال تمام کلمات کلیدی در مورد تریسمن رو در یک فلش کارت نوشتم. تمام کلمات کلیدی در مورد ابینگهاوس رو در یک فلش کارت نوشتم. مثلا پشت فلش کارت ویلیام جیمز به این صورت بود:

  • کارکرد گرا
  • کتاب اصول روانشناسی شناختی را برای اولین بار نوشت
  • نظریه جریان سیال آگاهی, در مقابل عناصر ذهنی وونت و تیچنر

فلش کارت ها رو در طول روز عملا در هر جایی (مترو, سر کار, تاکسی, موقع خواب…) مرور میکردم و کم کم به خاطر سپردم. گهگداری به خلاصه نویسی ها بازمیگشتم و مرور میکردم و نکات تازه رو به فلش کارت اضافه میکردم. و در یک ماه اخر قبل کنکور علاوه بر جزوه رانویه (که قبلا خونده بودمش) کتاب استرنبرگ رو مجدد مرور کردم. در این حین, سوالات کنکور سال های قبل رو در متن انگلیسی استرنبرگ سرچ میکردم و پاسخ رو پیدا میکردم.

۶- خانم سعیدی (درصد فوق العاده علوم اعصاب)👈🏻

“من براي درس علوم اعصاب اول از كتاب حائري و جيمز كالات مطالعه كردم تا مباني اوليه ي علوم اعصاب رو متوجه بشم. بعد ، شروع به خوندن جزوه ي رانويه كردم و البته خلاصه نويسي از اون ها.مطالبي كه برام گنگ بود و نتونسته بودم متوجه جايگاه اونها در مغز بشم ، در يوتيوب سرچ ميكردم و ويدئو هاي مرتبط رو ميديدم و تا جايي كه ميشد ، توي دفتر نقاشي اي كه تهيه كرده بودم ، شكل ميكشيدم و قسمت هاي مختلف رو نامگذاري ميكردم و البته يك خلاصه كوتاه درمورد اون قسمت ها مينوشتم.با اينكار ، مثلا يكدفعه ٥صفحه از يك مطلب سنگين در يك تصوير خلاصه ميشد و البته به يادآوري اون مطلب بسيار كمك ميكرد. براي تمرين تست ها، به جز نمونه سواالات رانويه وسوالات ارشد علوم شناختي و بررسي اونها از كتاب تست هاي فيزيولوژي ارشد كه به سرفصل هاي علوم اعصاب مربوط ميشد كمك گرفتم و ٤ ،٥ماه آخر، خلاصه ي گايتون رو بيشتر خوندم و اونموقع بود كه باتوجه به چيزهايي كه قبلش خونده بودم فهم گايتون آسونتر شده بود، در آخر هم خوندن خلاصه ها و بررسي مجدد شكل ها”

۷- خانم اشجع (درصد فوق العاده علوم اعصاب و آمار و روش تحقیق)👈🏻

“در رابطه با درس علوم اعصاب من چون رشته تجربی بودم و پایه نسبتا خوبی داشتم تو این زمینه برام خواندن این درس جذاب بود اما با وجود اینکه یک سری مباحث تکراری بود از پایه شروع ب خواندن کردم .
برای شروع با کتاب های اقای حائری و معظمی استارت زدم و مبنا را کتاب مقدمات نوروسایکولوژی داوود معظی قرار دادم این دو کتاب را به این شکل خوندم که اول فهرست دو کتاب را منطبق کردم و مباحث ک در هر دوکتاب مشترک بود را همزمان مطالعه میکردم و اگر نکته ای بود ک در ‌کتاب معظمی وجود نداشت داخل خود کتاب معظمی در کنار همون فصل یادداشت میکردم.. این موضوع برای دور اول خواندن خیلی مهمه ب نظرم چون هم شروع خوبی زده میشه و هم برای دور های بعدی حجم کمتری برای مطالعه خواهید داشت ب این ترتیب دیگه نیاز ب مطالعه حائری نداشتم. و دور بعد هم تمرکزم را روی کتاب گایتون که منبع اصلی هست گذاشتم برای فصول علوم اعصاب. برای گایتون هم مباحثی ک در هر فصل جدید بود و قبلا نخونده بودم را داخل یک دفترچه کوچک خلاصه و دسته بندی میکردم. در کل نوت برداری،شکل کشیدن و با شکل یک سری مباحث را یاد گرفتن،و خلاصه نویسی خیلی مهمه و برای مرور کردن به منظم شدن و طبقه بندی شدن ذهن خیلی کمک میکنه. البته مباحث علوم اعصاب کمتر خلاصه میشه ولی برای یادگیری مباحث جدید و به خاطر سپردنشون دسته بندی کردن و نوت خلاصه برداشتن خیلی کمک کنندس. همینطور شرکت در دوره ها یا مدرسه های علوم اعصاب خیلی میتونه تقویت کننده باشه و اگر دسترسی دارید حتما شرکت کنید چون انگیزه خوبی هم میده . نکته خیلی مهم دیگه اینکه باید همیشه مرور و دوره کردن برای این درس داشته باشید و اصلا رها نکنید هرچه مرور بیشتر تثبیت مباحث بهتر. من اگر به قبل برگردم تمرکز و وقت خیلی بیشتری روی کتاب گایتون میذاشتم و خیلی بیشتر گایتون را مرور میکردم چون منبع اصلی هست و حائری و معظمی بیشتر یه پیش زمینه برای فهمیدن بهتر گایتون هست.

برای درس امار و روش تحقیق من کتاب مدرسان شریف را خوندم و البته چون پایه چندان خوبی در این زمینه نداشتم تصمیم گرفتم که برای این درس کلاس برم با تحقیق کردن کلاسمو انتخاب کردم و خیلی راضی بودم چون از پایه قوی شدم و مباحث امار و روش تحقیق برام راحتتر شد.
اما در کل پیشنهادم این هست که برای درس روش تحقیق مباحث مهم را دسته بندی و برای خودتون خلاصه بندی کنید چون مدرسان یک سری مباحث را شاخ و برگ اضافی داده که ممکنه داوطلب گیج و خسته بشه به نظر من بهترین راه این هست ک دور اول مدرسان را بخونید و دور دوم ی خلاصه جامع و مهم برای خودتون ازش استخراج کنید. برای درس امار من طبق کتاب دلاور و مدرسان کاملا اماده بودم اما مباحث امار از این دوکتاب نبود و من امار نتونستم بزنم و پیشنهاد میکنم اگر ریاضی خوبی دارید، منبع سوالات امار را پیدا کنید تا بتونید بزنید چون خیلی تاثیر داره. اما در کل روش تحقیق هم اگر خوب خونده بشه میتونه درصد ۵۰ به شما بده. و نکته خیلی مهم دیگه دوره کردن و مرور زیاد هست و زدن تست های کنکور های سال های قبل و کنکور های مرتبط که همیشه باید در کنار خواندن این دو درس باشه.”

۸- خانم حسن زاده (درصد فوق العاده روانشناسی شناختی و امار و روش تحقیق) 👈🏻

“روانشناسي شناختي رو از خوندن سطحي استرنبرگ شروع كردم. بار دوم خلاصه نويسي رو شروع كردم و تا بار سوم هم كه خلاصه هام رو خوندم، چيزي به اون صورت توي خاطرم نميموند.
چند تا نكته بود كه خيلي كمكم كرد:
١. براي خودم تايم لاين درست كرده بودم و اتفاقات مهم رو همراه با افراد مهم توش نوشته بودم.
٢. فلش كارت داشتم براي همه ي اسامي اي كه به چشمم خورده بود ( كه البته بعدش فهميدم به اين جزييات لازم نيست و افراد خاصي هستن كه مهم ترن)
٣. كلاس رانويه هم كمك كرد تا متوجه يه سري نكاتي كه توجه نكرده بودم بشم و تفاوت هاي بين اصول و روانشناسي رو دقيق تر بفهمم.
٤. خلاصه م رو هم خلاصه كردم؛ به لطف عقب افتادن چهل روزه ي كنكور!
٥. مباحث مهم رو براي يكي از دوستان توضيح ميدادم و اينطوري دانسته هام نظم گرفت و تثبيت شد
بعد از همه ي اينا، مهم اينه كه به دانسته هاي خودمون اطمينان داشته باشيم و از مغز خودمون انتظار نداشته باشيم كه در آن واحد بتونه مباحث مختلفي كه خونديم رو يادآوري كنه

در مورد آمار كه خب يكي از نكاتي كه بي تاثير نبود، پيش زمينه ي رياضي و علاقه اي كه به اون داشتم بود.
اما متاسفانه منبع مشخصي براي مطالعه ي آمار و حتي روش تحقيق وجود نداره.
نكته اي كه در مورد روش تحقيق مهمه، اينه كه درس حفظي نيست و اتفاقا عمليه. بايد با مثال هاش توي دنياي واقعي دركش كنيم.
در مورد آمار هم هميشه بايد دست به قلم بود. درسته كه حتي مبحث ها هم خيلي دقيق مشخص نيست، اما در مورد همون مباحث قطعي تر و شايد آسون تر بايد سوال ها رو روي كاغذ حل كرد.
❗️به مبحث احتمال هم توجه بيشتري شود.
مهم ترين نكته ي كنكور اينه كه بفهميم كي بايد يه تست رو نزنيم، مخصوصا در مورد روش تحقيق كه گول زننده تر هستن.”

۹- خانم سارا عدنانی (درصد فوق العاده اصول علوم شناختی) 👈🏻

“من خوندن درس اصول علوم شناختی رو از هفته سوم آذر و با کتاب “علوم شناختی؛ مقدمه ای بر مطالعه ی ذهن” از فردنبرگ شروع کردم. و بنابر ساده یا سخت بودن؛ کم حجم با پرحجم بودن ِ فصل های مورد نظر، یک فصل یا دو فصل رو در طی یک هفته یا بازه ی ۱۰ روزه می خوندم. ابتدای ِ هر هفته برای اینکه هر روز حدودا چند صفحه رو بخونم برنامه ریزی می کردم، ازونجایی که دانشجوی سال آخر بودم این برنامه ریزی خیلی بهم کمک کرد؛ گاه هر روز می رسیدم و چند صفحه رو می خوندم و گاه که برنامه م فشرده میشد یک روز در میون.
من ساعت مطالعه م رو در طول خوندن کنکور یادداشت نمیکردم فقط میدونستم که امروز باید این درسها رو بخونم و تا پایان هفته باید چه فصولی رو به اتمام رسونده باشم که خب اوایلش چون دید دقیقی نداشتم برنامه م کمی اینور اونور میشد. نکته ی مهمی که من برای همه درسها انجام میدادم نوشتن خلاصه های مفصل بود. به این ترتیب که اول یک مبحث رو از روی کتاب اصلی می خوندم، اگر به نظرم پیچیده و دیرفهم بود اون رو از روی خلاصه ی رانویه هم روخونی می کردم. بعد با صدای بلند اون مبحث رو برای یک مخاطب فرضی توضیح میدادم و حتی از طرف اون مخاطب فرضی از خودم سوال می پرسیدم و خلاصه ی مطلب رو در دفترچه یادداشت می کردم و در نهایت وقتی تعداد صفحات مورد نظر اون روز رو خونده بودم، حتما از روی دفترچه های کنکور سالهای اخیر، سوال های اون مباحث رو پیدا می کردم و جوابهاش رو توی دفترچه م علامت میزدم. این کار چند حسن داشت؛ یک اینکه متوجه مباحث پرتکرار میشدم و دو اینکه کم کم با سبک سوالات آشنا شدم و در خوندن مطالب جدید دستم میومد که چه نکاتی احتمالا کاندیدای سوال می تونن باشن.
در طول چند روز امتحانات ترم دانشگاه در بهمن ماه، دفترچه های خلاصه نویسیم رو دوباره مطالعه کردم و جاهایی که حس می کردم کمی برام گنگ هست رو از خلاصه فردنبرگ رانویه م خوندم و خیلی کم پیش اومد که کتاب اصلی رو باز کنم. و نکات مهم رو روی ورقه های A4 بصورت نموداری برای خودم ترسیم می کردم. همینطور نکات مشترک این کتاب و کتاب روانشناسی شناختی استرنبرگ رو با هم مقایسه می کردم.
تا هفته ی چهارم اسفند مطالعه ی کتاب فردنبرگ البته نه بطور کامل بلکه فصل های مهم رو به اتمام رسوندم و در طول تعطیلات عید کتاب “درباره علم شناختی” از حاتمی رو خوندم. و برای اون هم خلاصه های مفصل نوشتم و سوالات رو بررسی کردم. کتاب دکتر حاتمی کتاب ساده اما پرنکته ای هست. پیشنهاد می کنم این کتاب رو دقیق بخونید.
از هفته دوم فرودین هم وارد مرور قبل از کنکور شده بودم و کتاب فردنبرگ و حاتمی رو از روی خلاصه هام دوره کردم.
با خبر به تعویق افتادن کنکور، کتاب “ذهن درآمدی بر علوم شناختی” از تاگارد رو تهیه کردم و طبق روال قبلی اون رو مطالعه و خلاصه نویسی کردم. کتاب تاگارد برای من کتاب بدقلقی بود و خیلی با ترجمه ش راحت نبودم ولی بعد از یکی دوفصل و بررسی سوالات کنکورِ سالهای گذشته، کم کم متوجه شدم که چطور باید با این کتاب کنار بیام. برای این کتاب هم خلاصه های مفصلی می نوشتم و سعی می کردم نکته ای رو از قلم نندازم.
و از هفته ی سوم اردیبهشت هم وارد فاز مرور شدم و چند روز قبل کنکور و چند روز بعد کنکور هم امتحانات پایان ترم داشتم!:)) اما با برنامه ریزی تونستم هر سه کتاب رو خیلی خوب از روی دفترچه هام و اون ورقه هایی که بصورت نموداری نکات رو ترسیم کرده بودم بخونم و دوره کنم.
لازمه بگم من سه بار از مشاوره ی رانویه استفاده کردم؛ این مشاوره ها خیلی بهم کمک کرد و دید خوبی بهم داد. یکبار قبل از شروع مطالعه برای کنکور که مشاوررانویه فصل های مهم هر کتاب رو به ترتیب اولویت به من گفتن. یکبار اواخر اسفند که احساس کردم عقب هستم و نیاز به راهنمایی داشتم و یکبار هم وقتی کنکور به تعویق افتاد برای برنامه ریزی مجدد.
روش من برای خلاصه نویسی این بود که توی دفترچه م خلاصه های مفصلی می نوشتم و سعی می کردم از لحن و واژگان خود کتاب استفاده کنم نه اینکه با لحن خودمونی و کلمات مترادف بنویسم، چون متوجه شده بودم در سوالها هم از همون کلمات ترجمه شده ی کتاب استفاده می شه و خب منطقی بود که من هم کلمات کتاب رو به ذهنم بسپارم حتی اگر فکر می کردم ترجمه ی مناسبی نیستن!
در یک هفته ی آخر، سوالات کنکور هر درس رو به همون ترتیب دفترچه مطالعه کردم و وقتی متوجه گزینه ی صحیح می شدم کنار ۳ گزینه ی غلط می نوشتم به چه دلیلی اینها نمیتونن جواب درست باشن.این کار هم چند حسن داشت؛ یک اینکه خب سوالات درهم و برهم از همه جای کتاب و از کتاب های مختلف بود و این باعث میشد که یک جمع بندی کلی تری در ذهنم از این درس داشته باشم و دو اینکه بررسی گزینه های غلط، یه سری تله هایی که می تونستم توش گیر بیفتم رو بهم نشون داد.

در مجموع از نحوه ی خوندن این درس راضی هستم و وقتی که فکر می کنم می بینم درسته که جاهایی متوجه شدم باید سرعت و مدل خوندنم رو عوض کنم اما راهی رو نرفتم که ازش پشیمون باشم و نتیجه ای که مد نظرم بود رو هم از این درس گرفتم.
برای نکته آخر می خوام بهتون بگم که در شروع هر کتابی خودتون رو مجبور نکنید که هر روز باید تا فلان جا رو بخونم و اگر نشد احساس ناامیدی کنید. اجازه بدید که با قلق های کتاب ها آشنا بشید و بعد دیگه خودتون سرعت و بهترین سبکی که برای اون کتاب جواب میده رو متوجه خواهید شد. اگر نیاز به راهنمایی دارید استفاده از کمک مشاور، خلاصه نویسی و بررسی سوالات سالهای قبل رو هرگز فراموش نکنید و سه چهار هفته ی قبل کنکورتون رو حتما به مرور خلاصه هاتون اختصاص بدید و طمع خوندن فصول جدید رو از ذهنتون دور کنید!
موفق باشید.”

درباره ی ادمین

همچنین ببینید

توصیه های درصدهای برتر ارشد و دکتری ۹۸ (قسمت اول)

۱- خانم پونه شبدینی (درصد فوق العاده روانشناسی شناختی) 👈🏻 “من روانشناسی رو یک دور …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *