POSTS
PORTFOLIO
SEARCH
SHOP
  • Your Cart Is Empty!
@ranvier_center (Telegram channel)

رتبه دوم علوم‌شناختی ایران در منطقه/فعالیت ۱۲ شرکت دانش‌بنیان در حوزه علوم شناختی

دبیر ستاد توسعه علوم شناختی با بیان این‌که ایران در منطقه در حوزه علوم شناختی رتبه دوم را کسب کرده است، گفت: در حال حاضر در کشور ۱۲ شرکت دانش‌بنیان در حوزه علوم شناختی ایجادشده که در زمینه‌های تولید تجهیزات آزمایشگاهی و نرم‌افزار فعال هستند.

به گزارش ایسنا، دکتر کمال خرازی امروز در حاشیه سمپوزیوم تازه‌های نقشه‌برداری مغز ایران در جمع  خبرنگاران افزود: اگر در گذشته رفتار انسان‌ها را مطالعه می‌کردیم، امروزه به برکت فناوری‌های جدید می‌توانیم داخل مغز را مطالعه کنیم تا درک درستی از کارکردهای مغز داشته باشیم.

وی با اشاره به کارکردهای مغز شامل تفکر، حل مسئله و حافظه، اظهار کرد: در صورتی که انسان‌ با اختلالاتی در ناحیه مغز مواجه شود، می‌توانیم با این ابزارها این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم. به عنوان مثال اگر فردی دچار افسردگی است، باید بررسی شود در مغز وی چه اختلالاتی وجود دارد.

خرازی با تاکید بر این‌که نظریه‌های متفاوتی در مورد عملکرد مغز ارائه شده است، ادامه داد: یکی از این نظریه‌ها بر عملکرد شبکه‌ای مغز تاکید دارد. در مغز شبکه‌های مختلفی وجود دارد که از طریق یکصد بیلیون سلول عصبی با هم در ارتباطند و هر کدام از سلول‌ها هزاران ارتباط با دستگاه‌های پردازش مغز دارند و اختلالاتی که در مغز انسان دیده می‌شود، در این شبکه‌ها رخ می‌دهد.

 به گفته وی، در فردی که دچار افسردگی است، شبکه‌ای که مسئول این رفتار است، دچار اختلال شده است.

دبیر ستاد توسعه علوم شناختی با بیان اینکه دستگاه‌های تصویربرداری مغز این شبکه‌ها را شناسایی می‌کند، خاطرنشان کرد: نقشه‌برداری مغز در واقع نقشه‌برداری از شبکه‌های عظیم مغز است و تفاوت یک انسان سالم را با یک انسان بیمار از این شبکه‌ها تشخیص می‌دهد.

وی اضافه کرد: به این ترتیب روانشناسی و روانپزشکی با استفاده از این فناوری‌ها دچار تحول شده‌اند. چرا که ما به جای این‌که اختلالات افراد را بر اساس رفتارهای ظاهری قضاوت کنیم، با مطالعه عینی مغز و تصویربرداری از آن به این نتیجه رسیده‌ایم که چه تغییراتی در مغز انسان ایجاد شده است و  رفتارهای بخصوصی از وی بروز می‌کند.

وی با تاکید بر این‌که نقشه‌برداری از مغز در بسیاری از رشته‌ها تاثیر گذاشته است، ادامه داد: چرا که مغز مرکز تصمیم‌گیری است، از این رو همه رفتارهای انسان را می‌توان از طریق نقشه‌برداری مغز مورد بررسی قرار داد. از  این رو بسیاری از کشورهای پیشرفته سرمایه‌گذاری‌های بسیار عظیمی در حوزه مطالعات مغز و علوم شناختی و تصویربردای مغز داشته‌اند تا بتوانند از این طریق مغز انسان را بهتر بشناسند و بدانند چگونه می‌توان اختلالات را با بهترین راهکارها درمان کرد.

خرازی با اشاره به جایگاه ایران در حوزه علوم شناختی و با تاکید بر اینکه ایران یکی از کشورهای پیشرو در این حوزه است، اظهار کرد: خوشبختانه توانستیم آزمایشگاه ملی نقشه‌برداری مغز را در سال گذشته راه‌اندازی کنیم و از این طریق توانستیم تجهیزات مورد نیاز مطالعاتی را در اختیار محققان قرار دهیم.

وی با تاکید بر این‌که این آزمایشگاه یک آزمایشگاه مستقل است، یادآور شد: این آزمایشگاه وابسته به هیچ دانشگاه و یا مرکز تحقیقاتی نیست و خدمات آن شامل همه مراکز تحقیقاتی دانشگاهی می‌شود و خدماتی را در حوزه‌های مختلف روانشناسی،‌ روانپزشکی، مطالعات اجتماعی و اقتصادی ارائه خواهد کرد.

دبیر ستاد توسعه علوم شناختی با بیان اینکه تا کنون استقبال خوبی از سوی محققان از این آزمایشگاه شده است، خاطرنشان کرد: به طوری که نیاز است تا به فکر افزایش شیفت‌های کاری این آزمایشگاه باشیم تا محققان بیشتری بتوانند از خدمات این آزمایشگاه بهره‌مند شوند.

خرازی همچنین در خصوص فعالیت‌های ستاد علوم شناختی گفت:  این ستاد یک ستاد حمایتی و مدیریتی است و مجموعه مدیران ستاد تلاش می‌کنند تا از متخصصان کشور حمایت کنند تا بتوانند در حوزه‌های مختلف علوم شناختی محصولات و دستاوردهایی را ارائه دهند.

به گفته وی، حمایتهای این ستاد شامل رساله‌های دانشگاهی، اعزام دانشجویان دکتری به خارج از کشور برای گذاراندن دوره‌های مرتبط با علوم شناختی مورد نیاز کشور، دعوت از اساتید بنام خارجی به منظور انتقال دانش و فناوری و ایده‌های جدید می‌شود.

خرازی با بیان اینکه جایگاه ما در حوزه علوم شناختی در منطقه در رتبه دوم قرار دارد، تاکید کرد: ما باید در این زمینه تلاش بیشتری داشته باشیم، چرا که رقابت بسیار شدیدی میان کشورها وجود دارد.

به گفته وی، تا کنون ۱۲ شرکت دانش‌بنیان در حوزه علوم شناختی در کشور ایجاد شده است که همه این شرکت‌ها نوپا هستند و زمینه تحقیقاتی آنها تولید تجهیزات آزمایشگاهی و نرم‌افزارهای کامپیوتری می‌شود.

0

اخبار
 

چرا واقعیت‌ها نمی‌توانند نظر ما را تغییر دهند؟

ترجمه کیارش عظیم زاده

در سال ۱۹۷۵ در استنفورد مطالعه‌ای درباره‌ی یادداشت‌های قبل از خودکشی انجام شد. در این مطالعه، چند جفت یادداشت به شرکت‌کنندگان داده شد که هر جفت یادداشت، تشکیل شده بود از یک یادداشت واقعی که نویسنده‌ی آن بعد از نوشتنش، خودکشی کرده بود، و یک یادداشت جعلی که کاملاً ساختگی بود و اصلاً کسی آن را ننوشته بود. شرکت‌کنندگان باید تشخیص می‌دادند که کدام یادداشت واقعی‌ست و کدام جعلی. پاسخ‌های شرکت‌کنندگان نشان داد که تقریباً همه مانند هم عمل کرده‌اند و تفاوت معنی‌داری در موفقیتشان در آزمون وجود نداشته است، اما به گروهی از شرکت‌کنندگان (گروه A) گفتند که توانسته‌اند از ۲۵ جفت یادداشت، در ۲۴ مورد، یادداشت واقعی را درست تشخیص بدهند! و به گروه دیگر (گروه B) گفتند که عملکرد خوبی نداشته‌اند و کمتر از ۱۰ مورد را درست تشخیص داده‌اند. همانطور که گفتیم، شرکت‌کنندگان، همه تقریباً مثل هم عمل کرده بودند، و تفاوت معنی‌داری در تعداد تشخیص‌هایشان وجود نداشت و نتیجه‌هایی که به آن‌ها اعلام شده بود، دروغ بود (در آخر می‌فهمیم که چرا این دروغ را به آن‌ها گفتند). در قدم بعد، قرار شد به شرکت‌کنندگان بگویند که نتیجه‌ها دروغ بوده و همه شبیه هم بوده‌اند و هدف مطالعه این بوده که واکنششان را ببینند! البته این هم یک فریب دیگر بود، چون هدف مطالعه اصلاً این نبود.  در آخر شرکت‌کنندگان بعد از این که فهمیدند نتیجه‌ها دروغ بوده، باید حدس می‌زدند که واقعاً در این آزمون چقدر خوب عمل کرده‌اند و به نظر خودشان چند یادداشت واقعی را درست تشخیص داده‌اند. نتیجه خیلی جالب بود. با این که شرکت‌کنندگان فهمیده بودند که نتیجه‌های اولی دروغ بوده، گروه A، حدس‌شان این بود که بهتر از میانگین عمل کرده‌اند، و گروه B فکر می‌کردند که بدتر از میانگین عمل کرده‌اند! این که حدس‌های این دو گروه باهم تفاوت داشت، هیچ پایه‌ی منطقی نداشت چون هر دو می‌دانستند که نتیجه‌هایی که اول مطالعه به آن‌ها اعلام شده، کاملاً دروغ بوده است. در واقع هدف آن نتیجه‌های دروغی که در ابتدا به آن‌ها گفته شد، همین بود که بفهمند اثر آن -حتی بعد از این که می‌فهمند دروغ است- روی فکرشان چیست. اگر بخواهیم نتیجه‌ی مطالعه را در یک جمله بگوییم، این است که «وقتی یک عقیده شکل گرفت، اثرش به این راحتی از بین نمی‌رود.» چند سال بعد، مطالعه‌ی دیگری شبیه به مطالعه‌ی ۱۹۷۵ انجام شد. در این مطالعه، باز هم شرکت‌کنندگان دو گروه شدند. گروه A، و گروه B. به هر دو گروه، اطلاعاتی درباره‌ی یک آتش‌نشان دادند. در اطلاعاتی که به گروه A دادند، آمده بود که «فرانک، یک آتش‌نشان موفق و نمونه است، که در موقعیت‌های ریسکی، همیشه احتیاط می‌کند و سراغِ گزینه‌های امن‎‌تر می‌رود». در مقابل، اطلاعاتی که به گروه B دادند، این بود که «فرانک، آتش‌نشان بی‌نظمی‌ست که همیشه توبیخ می‌شود. او در موقعیت‌های ریسکی، همیشه احتیاط می‌کند». در واقع در هر دو اطلاعاتی که به گروه‌ها داده شده بود، فرانک گزینه‌های امن را در موقعیت‌های ریسکی انتخاب می‌کرد، و تفاوت اطلاعات در این بود که فرانک در یکی (اطلاعات گروه A)، آتش‌نشان منظم و باانضباطی بود، و در دیگری (گروه B)، بی‌نظم و شلخته! این بار هم بعد از این مرحله، به شرکت‌کنندگان گفتند که اطلاعاتی که به آن‌ها داده شده کاملاً دروغ بوده و اصلاً فرانکی در کار نیست! دلیل این کار هم مانند مطالعه‌ی قبل این بود که بفهمند آیا با این که شرکت‌کنندگان می‌فهمند اطلاعات دروغ است، این اطلاعات روی فکرهای بعدیشان اثر می‌گذارد یا خیر. بعد از این، از شرکت‌کنندگان خواستند که به یک پرسش پاسخ بدهند: «یک آتش‌نشان، در موقعیت‌های ریسکی باید چه کاری کند؟ گزینه‌های ریسکی را انتخاب کند، یا سراغِ گزینه‌های امن برود؟» جواب دو گروه جالب بود. گروه A، چون در اطلاعاتشان آمده بود که فرانک آدمِ نمونه‌ای‌ست، نظرشان شبیه او بود، و گفتند که باید احتیاط کرد. اما گروه B، چون فکر می‌کردند فرانک آدم بی‌نظم و شلخته‌ای‌ست، نظرشان مخالف نظر او بود، و گفتند باید در موقعیت‌های ریسکی، خطر کرد! جالب اینجاست که این دو گروه می‌دانستند که اطلاعات دروغ بوده، و اصلاً فرانکی وجود ندارد، ولی باز هم این اطلاعات و ذهنیت قبلیشان درباره‌ی فرانک، روی پاسخ‌هایشان اثر گذاشت. در یک جمله، نتیجه‌ی این آزمایش این بود که، «مردم حتی وقتی می‌فهمند اطلاعاتشان غلط بوده، باز هم برایشان سخت است که باورهای قبلی‌شان را تغییر بدهند و اصلاح کنند». این دو مطالعه که خواندیم، سر و صدای زیادی به پا کرد. این که مردم نمی‌توانند (قطعاً همیشه اینطور نیست) درست فکر کنند، و استدلال کنند، نتیجه‌ی خوشآیندی نبود و همه را متعجب کرد. هر چند با مطالعه‌های بیشتر بعدی، و تکرار نتیجه‌ی این دو مطالعه، تقریباً دیگر عادی شد و تعجب‌برانگیز نبود! هر کس که این مطالعه‌ها را دنبال کرده باشد، می‌داند که مردمی که منطقی به نظر می‌رسند، کاملاً غیرمنطقی هستند (باز هم قطعاً همیشه اینطور نیست). اما جدای از این، این نتیجه‌ها، پرسشی را در ذهن ما ایجاد می‌کند؛ «ما چرا اینطوری هستیم؟».  در کتاب “The Enigma of Reason”، که به تازگی منتشر شده است، هوگو مرسیه و دن اسپربر سعی کردند به این پرسش پاسخ بدهند. این دو دانشمند علوم شناختی، اشاره می‌کنند که استدلال کردن و منطق، یک رفتار تکامل‌یافته مانند راه رفتن روی دو پاست، و باید با این دید به آن نگاه کرد. استدلال مرسیه و اسپربر این است که “بزرگترین برتری انسان، نسبت به گونه‌های دیگر، «همکاری کردن» است. همکاری معمولاً به سختی به وجود می‌آید، و به سختی باید آن را حفظ کرد. همین همکاری بین انسان‌هاست، که استدلال را به وجود آورده است. در واقع تواناییِ استدلال، برای این به وجود نیامده که به ما کمک کند مسئله‌های انتزاعی را حل کنیم، بلکه بیشتر برای این است که بتوانیم راه حلی برای مشکلات کار گروهی پیدا کنیم.” مرسیه و اسپربر می‌نویسند “استدلال کردن، یک انطباق است که انسان‌ها آن را در متنِ زندگیِ اجتماعی و برای حل مشکلات زندگی اجتماعی به دست آورده‌اند.” بگذارید با یک مثال پیش برویم. مردم تمایل دارند با اطلاعاتی مواجه شوند که باورهایشان را تأیید می‌کند، و اطلاعاتی را که با آن باورها مخالف است، رد می‌کنند (باز هم قطعاً همیشه اینطور نیست). این پدیده، سوگیری تأییدی نام دارد. بینِ تمامِ خطاهای فکری، سوگیری تأییدی بیشتر از همه مطالعه شده است. یکی از این مطالعه‌ها، باز در استنفورد بوده است. در این مطالعه، دو گروه از دانشجویان حضور داشتند که نظرشان درباره‌ی مجازات اعدام، مخالف هم بود. گروهی می‌گفتند که این مجازات اثری روی کم شدن جرم و جنایت ندارد، و در مقابل، گروه دیگر، طرفدار مجازات اعدام بودند. شرکت‌کنندگان، باید نظرشان را درباره‌ی دو بسته‌ی آماری می‌گفتند. در این دو بسته‌‍، اطلاعات آماری از اثر مجازات اعدام، روی میزان جرم و جنایت داده شده بود. یک بسته می‌گفت که اعدام، جرم و جنایت را کم می‌کند، و بسته‌ی دیگر، اثر اعدام را زیر سؤال می‌برد. البته این بسته‌ها ساختگی بودند و آماری که در آن‌ها داده شده بود به شکلی طراحی شده بود که کاملاً منطقی و قابل مقایسه باشند (در واقع، هر بسته، به یک اندازه قدرت آماری داشت).  نتیجه‌ی مطالعه، تأییدی بود بر اثرِ سوگیری تأییدی روی استدلال‌های ما! دانشجویانی که از قبل مخالف اعدام بودند، و اثر اعدام روی میزان جرم و جنایت را قبول نداشتند، بسته‌ی دوم اطلاعاتی را (که نظرشان را تأیید می‌کرد) کاملاً متقاعدکننده و بسته‌ی دیگر را بی‌اعتبار دانستند. در مقابل، گروه دیگر شرکت‌کنندگان، که موافق مجازات اعدام بودند، بسته‌ی اول آماری را -که می‌گفت مجازات اعدام، مفید است- معتبر دانستند و بسته‌ی دوم را بی‌اعتبار! بعد از این مرحله، دوباره از همه‌ی شرکت‌کنندگان، نظرشان درباره‌ی مجازات اعدام را پرسیدند. آن‌هایی که طرفدار اعدام بودند، با این که آمار دو بسته کاملاً یکسان بود، بیشتر از قبل از مجازات اعدام طرفداری کردند، و گروه دیگر، که مخالف اعدام بودند، مخالفتشان بیشتر شده بود! این یک نمونه از سوگیری تأییدی بود. در این آزمایش دیدیم که مردم چطور آماری که باورهایشان را تأیید می‌کند، قبول می‌کنند و آمارهای مخالفشان را نادیده می‌گیرند. اگر ماشینِ استدلال کردنِ انسان برای این طراحی شده، که گزاره‌های واقعی و راست تولید کند، سوگیری تأییدی بزرگ‌ترین نقصی‌ست که می‌شود برای چنین دستگاهی تصور کرد (=یعنی از بدترین نقص‌های ممکن است که یک ماشینِ استدلال می‌تواند داشته باشد)! یک موش را تصور کنید که مانند ما فکر می‌کند (یعنی استدلال می‌کند و سوگیری تأییدی هم دارد). اگر این موش باور داشته باشد که گربه‌ای در محیط نیست، و هر مدرکی، مخالف باورش را نادیده بگیرد، به زودی شکار گربه می‌شود. سوگیری تأییدی، به قدری در استدلال‌های ما خطا ایجاد می‌کند که باید –همانطور که موش حذف شد- در انتخاب طبیعی حذف می‌شد. اما ما با وجود همین سوگیری، باقی مانده‌ایم و این نشان می‌دهد که سوگیری تأییدی، حتماً فایده‌ای دارد. مرسیه و اسپربر فایده‌ی آن را در ارتباط با زندگی جمعی ما می‌دانند. مرسیه و اسپربر کلمه‌ی «سوگیری طرفِ من» را ترجیح می‌دهند. به نظر آن‌ها، انسان‌ها زودباور نیستند و وقتی با استدلال‌های فرد دیگری روبرو می‌شوند می‌توانند نقاط ضعف آن را شناسایی کنند. کاری که البته تقریباً هیچ‌وقت برای خودشان انجام نمی‌دهند. مطالعه‌ی اخیر مرسیه و همکاران اروپایی‌اش، این تناقض را (که نقاط ضعف استدلال بقیه را می‌فهمیم ولی نقاط ضعف استدلال خودمان را متوجه نمی‌شویم) به خوبی نشان می‌دهد. شرکت‌کنندگان باید مشکلات یک سری استدلال را شناسایی می‌کردند. بعد از آن، آن‌ها باید نقد خودشان را در مورد آن استدلال توضیح می‌دادند، و در نهایت، یک بار فرصت داشتند که اگر در جوابشان خطایی وجود دارد، آن را اصلاح کنند. بیشترِ آن‌ها، نقد اولی‌شان را کاملاً قبول داشتند و آن را اصلاح نکردند، و فقط کمتر از ۱۵ درصدشان، نظرشان را تغییر دادند. در مرحله‌ی سوم، دوباره یک سری از استدلال‌های مشکل‌دارِ مرحله‌ی اول را به هر شرکت‌کننده نشان دادند. در این مرحله، همراه با خودِ استدلال، نقد هر شرکت‌کننده به اضافه‌ی نقد یکی دیگر از شرکت‌کنندگان نیز به آن‌ها ارائه شد. آن‌ها فرصت داشتند که این بار هم، نقد خودشان را اصلاح کنند. اما یک فریب اینجا وجود داشت! نقدی که به عنوان نقد یکی دیگر از شرکت‌کننده‌ها به آن‌ها نشان داده شده بود، نقد خودشان بود، با کمی تغییر! تقریباً نیمی از آن‌ها متوجه این موضوع شدند و برای همین از مطالعه خارج شدند. از نیم دیگر شرکت‌کنندگان که متوجه این موضوع نشدند، ۶۰%شان نظرات شرکت‌کننده‌ی دیگر را (که در واقع نظرات خودشان بود، ولی با کمی تغییر)، نقد کردند با این که قبلاً همین نظرات را خودشان داده بودند، و حتی در فرصتی که به آن‌ها داده شده بود، اصلاحش نکرده بودند! این که آدم‌ها تمایل دارند دیگران را نقد کنند، ولی خودشان را نه، بازتابی‌ست از این که استدلال کردن چرا تکامل پیدا کرده است. اجداد ما در گروه‌های کوچکی باهم زندگی می‌کردند. وقتی که کسی به شکار می‌رفت باید مطمئن می‌شد که او تنها کسی نیست که زندگیش را به خطر انداخته است، و بقیه از این وضعیت سوء استفاده نمی‌کنند. استدلال کردن، برای این بود که هیچ کس در گروه، سرش کلاه نرود و همه بتوانند از این زندگی گروهی سود ببرند! اما داستان همین جا تمام نمی‌شود. این توانایی، همانطور که گفته شد، برای موقعیت‌هایی مثل شکار و در کل موقعیت‌های ساده شکل گرفته بود، و اجداد ما در میان مشکلات بسیاری که داشتند، هیچ وقت نگران اثر مجازات اعدام روی جرم و جنایت، یا ایده‌آل‌های یک آتش‌نشان نبودند! آن‌ها هرگز با مطالعه‌های جعلی، اخبار دروغ، و توییتر که امروز ما با آن‌ها سر و کار داریم، روبرو نمی‌شدند؛ و برای همین، جای تعجب نیست که امروز، استدلال –که برای شکارِ گروهی (!) به وجود آمده بود-، در بیشترِ موقعیت‌ها شکست بخورد. همانطور که مرسیه و اسپربر می‌گویند، این یکی از جاهایی‌ست که طبیعت، آنقدر سریع تغییر کرده، که انتخاب طبیعی نتوانسته خودش را برساند!  استیون اسلومن، و فیلیپ فرنبچ دو دانشمند دیگری هستند که باور دارند که زندگی اجتماعی انسان‌ها می‌تواند نشان بدهد که استدلال چطوری کار می‌کند. هر کسی در ایالات متحده، و در واقع، هر کسی در جهان توسعه‌یافته با توالت آشنایی دارد. هر توالت فرنگی که سیفون داشته باشد، یک محفظه‌ی سرامیکی دارد که پر از آب است. وقتی که دسته‌ی آن را فشار می‌دهیم، یا کلید آن را ‌می‌زنیم، آب و هر چیزی که در توالت است، وارد لوله‌ی زیر توالت می‌شود و از آن جا به سیستم فاضلاب می‌رود. اما واقعاً چطور این اتفاق می‌افتد؟ در یک مطالعه در ییل، از دانشجوهای فارغ‌التحصیل خواستند که به دانش‌شان از ساز و کار وسایل روزمره شامل سیفون توالت، زیپ شلوار، و قفل درب، امتیاز بدهند. دانشجوها بعد از این که امتیاز دادند، باید طرز کار دستگاه را با جزئیات کامل –هر چقدر که بلد بودند- توضیح می‌دادند، و باز دوباره به خودشان امتیاز می‌دادند. وقتی که دانشجوها، سعی کردند کار دستگاه‌ها را توضیح بدهند، تازه فهمیدند که انگار خیلی هم بلد نیستند و امتیازی که بعد از آن به خودشان دادند، پایین‌تر از امتیاز اولی بود. اسلومن و فرنبچ به این پدیده، «توهم عمق اطلاعات» می‌گویند. مردم فکر می‌کنند بیشتر از آن چیزی که واقعاً می‌دانند، می‌دانند! چیزی که این توهم را در مردم به وجود می‌آورد، «دانش و سوادِ بقیه‌ی مردم» است؛ مثلاً در مورد توالت، فرد دیگری آن را طراحی کرده، و من به راحتی می‌توانم -بدون این که بلد باشم آن را بسازم- از آن استفاده کنم. این چیزی‌ست که ما در آن خیلی ماهریم (این که بتوانیم بدونِ این که چیزی را بفهمیم، از آن استفاده کنیم)! ما آدم‌ها از وقتی که فهمیدیم چطوری گروهی شکار کنیم، وابسته به توانایی‌ها و دانش یکدیگر شدیم، و این اتفاقی‌ست که احتمالاً یک نقطه‌ی کلیدی در تکامل ما بوده است. هر چه که ما بیشتر باهم همکاری می‌کنیم و این کار گروهی، پیچیده‌تر می‌شود، سخت‌تر است که بفهمیم کجا دانش ما تمام می‌شود، و دانش دیگری کار را ادامه می‌دهد! این که ما می‌توانیم کارها را به شکلی بین هم تقسیم کنیم، که کاملاً یک‌دست و هماهنگ به نظر برسد، باعث می‌شود که مرز مشخصی بین ایده‌ها و دانشِ یک نفر، با ایده‌ها و دانش افراد دیگر گروه، وجود نداشته باشد، و این مرز پشتِ این همکاری و تقسیم کار مخفی شود. البته این بی‌مرزی برای پیشرفت کردن، لازم است! طبیعی است که وقتی وسیله‌های جدید اختراع می‌شوند، مردم باید ندانستنِ چیزهای جدیدی را نادیده بگیرند؛ مثلاً وقتی تلفن همراه اختراع شد، ما نمی‌دانستیم که این تلفن چطور کار می‌کرد، ولی از آن استفاده می‌کردیم، و ندانستن ساز و کارش را نادیده می‌گرفتیم! اما چرا این نادیده گرفتن برای پیشرفت کردن لازم است؟ فرض کنید که هیچ کس قبل از دانستن اصول کار کردن با فلزات، از چاقو استفاده نمی‌کرد. یعنی برای این که از چاقو استفاده کند، قبلش می‌رفت یک دوره، اصول کار کردن با فلزها را یاد می‌گرفت. خوب، در این حالت، آیا عصر برنز (Bronze Age)، این قدر پیشرفت می‌کرد؟ آیا زمان زیادی طول نمی‌کشید که همه قبل از استفاده از چاقو، بروند کار کردن با فلزات را بگیرند؟ پس این بی‌مرزی، و استفاده کردن از دانش دیگران در کارها، به ما کمک می‌کند که بدونِ این که «بدانیم»، پیشرفت کنیم. اما بی‌مرزی یک جا برای ما مشکل درست می‌کند، و آن وقتی‌ست که به سیاست کشیده می‌شود. این که من بدونِ این که طرز کار سیفون توالت را بدانم، از آن استفاده می‌کنم، یک چیز است، و این که بدون این که در مورد ممنوعیت مهاجرت چیزی بدانم، از آن طرفداری کنم، چیز دیگری‌ست! کمی بعد از این که بین روسیه و اوکراین درباره‌ی شبه جزیره‌ی کریمه اختلاف پیش آمد، یک مطالعه در این مورد انجام شد. از شرکت‌کنندگان پرسیدند که به نظرشان، آمریکا باید چه واکنشی به این قضیه نشان بدهد، و بعد، از آن‌ها خواستند که اوکراین را روی نقشه مشخص کنند. بعد از مقایسه‌ی پاسخ‌ها معلوم شد که هر چقدر یک نفر اطلاعات کمتری درباره‌ی جغرافیای اوکراین داشته، بیشتر از بقیه از دخالت نظامی آمریکا در اوکراین طرفداری کرده است (شرکت‌کنندگان اطلاعاتشان درباره‌ی اوکراین، آنقدر کم بود، که حدسِ میانه –وسط‌ترین حدس-، ۱۸ هزار مایل با جای واقعی اوکراین فاصله داشت)! اسلومن و فرنبچ نتیجه‌ی این مطالعه را اینطور تفسیر می‌کنند: “اطمینان داشتن در مورد یک مسئله، از دانش کافی در آن مسئله به دست نمی‌آید و ربطی به اطلاعات فرد از آن موضوع ندارد!” و اینجاست که تکیه‌ی ما به دانش دیگران، مشکل را دوچندان می‌کند. اگر موضعی که مثلاً شما در مورد طرح تحول سلامت دارید، بی‌اساس باشد، و من هم روی موضع شما تکیه کنم، موضع من هم بی‌اساس می‌شود. بعد، وقتی که فرد دیگری هم با من صحبت کند، و او هم حرف من را قبول کند، موضع او هم بی‌اساس می‌شود! اینجا، هر سه نفر ما بیشتر از وقتی که تنها بودیم، موضعمان را قبول داریم و روی آن می‌ایستیم در حالی که اطلاعات کافی برای این مسئله نداریم و فقط روی دانش ناقص یکدیگر تکیه کرده‌ایم. “در این حالت است که اجتماعی از دانش‌ها –دانشِ من، شما و بقیه- خطرناک می‌شود”. اسلومن و فرنبچ در یک مطالعه، از شرکت‌کنندگان خواستند که نظرشان را درباره‌ی پرسش روبرو بگویند: بهتر است که همه به یک شکل مالیات بدهند، یا هر کس بر اساس جایگاه و ارزش اجتماعی‌اش مالیات بدهد (مثلاً معلمان چون اهمیت بیشتری دارند، مالیات کمتری بدهند)؟ بعد از آن، از شرکت‌کنندگان خواستند که به اطمینانشان از جوابی که داده‌اند یک نمره بدهند! سپس، آن‌ها باید تا جایی که می‌توانستند، اثرات به‌کارگیری پاسخشان در جامعه را توضیح می‌دادند (یعنی توضیح بدهند که اگر سیاستی که پیشنهاد کرده‌اند را در پیش بگیریم، چه اثراتی دارد). در این مرحله، که هر کس باید اثرات نظرش را توضیح می‌داد، بیشترِ شرکت‌کنندگان به مشکل برخوردند و نتوانستند دقیقاً بگویند که چه می‌شود! وقتی که بعد از آن، از آن‌ها خواسته شد که دوباره به اطمینانشان امتیاز بدهند، امتیازهایی که به خودشان دادند، کمتر از بار اول بود. اسلومن و فرنبچ می‌گویند که اگر ما وقت کمتری را برای اظهار فضل (!) بگذاریم، و بیشتر به پیچیدگی‌ها و عواقب ایده‌های سیاسی‌مان فکر کنیم، می‌توانیم بفهمیم که هر فکرمان چقدر منطقی، و یا بی‌اساس است، و دیدگاه‌هایمان را متعادل‌تر می‌کنیم و این، احتمالاً، تنها شکلی از فکر کردن است که می‌تواند اثرِ «توهم عمق اطلاعات» را کمتر کند. بد نیست اینجا کمی از «علم تجربی» صحبت کنیم. می‌شود به علم تجربی به چشم یک دستگاه نگاه کرد، که تمایلات طبیعی مردم –مانند سوگیری تأییدی که اثرش را کمی قبل خواندیم- را شناسایی، و تصحیح می‌کند. در یک آزمایشگاه معتبر، جایی برای سوگیری تأییدی نیست. نتیجه‌ها باید در آزمایشگاه‌های دیگر -که تمایلی برای تأیید کارهای دیگران ندارند و سخت‌گیر هستند!-، تکرارپذیر باشند. این، نشان می‌دهد که چرا علم تجربی تا این اندازه، موفق بوده است؛ چون تمایلی برای تأیید بعضی از آمارها، و رد کردن بقیه‌شان، ندارد! موقعیت‌های مختلفی بوده که یک موضوع، با مناقشه‌های سیاسی احاطه شده، اما در پایان، روش‌شناسی و علم پیروز شده است. علم پیش می‌رود، حتی وقتی که ما در جایمان مانده باشیم. جک گورمن و دخترش سارا گورمن، در کتاب “Denying to the Grave: Why We Ignore the Facts That Will Save Us”، درباره‌ی فاصله‌ی حرف‌هایی که علم به ما می‌زند، و حرف‌هایی که خودمان به خودمان می‌زنیم، نوشته‌اند. تمرکز آن‌ها در این کتاب، روی باورهای همیشگی‌ای‌ست که هنوز ثابت نشده که غلط هستند، اما می‌توانند مهلک باشند!؛ یکی از این باورها، عقیده‌ی مردم به ضرر داشتن واکسن‌هاست! واضح است که چیزی که ضرر دارد را در واکسن استفاده نمی‌کنند. ایمن‌سازی یکی از پیروزی‌های پزشکی مدرن است! اما برای مخالفانش مهم نیست که چند دانشمند ثابت کرده‌اند که واکسن‌ها ایمن هستند؛ کسانی که مخالف واکسن‌اند، نظرشان با این چیزها تغییر نمی‌کند! این دو دانشمند در کتاب می‌گویند که این شکلِ فکر کردن، که به خودِ آن فرد آسیب می‌زند، حتماً باید در جایی به درد بخورد. در کتاب، صفحه‌های زیادی در مورد سوگیری تأییدی نوشته شده و این که شاید یک عنصر فیزیولوژیک برای آن وجود داشته باشد. آن‌ها به مقاله‌ای ارجاع داده‌اند که نشان می‌دهد، مردم وقتی با اطلاعاتی روبرو می‌شوند که باورهایشان را تأیید می‌کند، لذت بالایی –ترشح بالای دوپامین- را تجربه می‌کنند.  البته هدف این کتاب این نیست که فقط خطاهای فکری ما را دسته‌بندی کند؛ نویسنده‌ها به دنبال اصلاح خطاهای فکری هم هستند. آن‌ها می‌گویند حتماً باید راهی وجود داشته باشد که بشود مردم را متقاعد کرد که واکسن برای بچه‌ها خوب است. اما آن‌ها این جا با یک مشکل قدیمی روبرو می‌شوند. دادن اطلاعاتِ دقیق‌تر به مردم، به نظر بی‌فایده می‌رسد چون آن‌ها، اطلاعات جدید را هم نادیده می‌گیرند (سوگیری تأییدی). در عوض، کار کردن روی احساساتِ آن‌ها بیشتر جواب می‌دهد، که این، با هدف علم، در تضاد است. “چالشی که باقی می‌ماند این است که به چه شکل، تمایلاتی را که به باورهای علمی اشتباه منجر می‌شود، به مردم نشان بدهیم و آن‌ها را از وجودشان آگاه کنیم”. ۳ کتابی که خواندیم، همه قبل از انتخابات ماه نوامبر (انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده) نوشته شده بودند. این روزها، به نظر می‌رسد که کل کشور در یک آزمایش بزرگ روانشناسی هستند، که هیچ‌کس، یا شاید Steve Bannon آن را طراحی کرده است. در حالی که متأسفانه، نوشته‌ها امیدوارکننده نیستند، اما مغزهای متفکر باید راهی برای این وضعیت پیدا کنند! منبع: The New Yorker

1

اینده شغلی

– توانبخشی شناختی: توانبخشی حوزه ای است که شواهد آن حوزه هنوز محدود و البته روبرو رشد هست. توانبخشی یعنی ارتقا یا بهبود عملکردهای شناختی در بیمارانی مثل بیش فعالی، الزایمر، سکته و غیره یا افراد سالم مثل دانش اموزان، خلبانان، نظامیان و غیره. در ایران کلینیک های زیادی در حال رشد در این جوزه هستند که عموما در تهران واقع شدند و جای پیشرفت در شهرستان ها باز هست.

-آموزش و پروش شناختی یعنی کاربرد علوم شناختی در مدارس و دیگر نهاد های اموزشی
– مراکز مربوط به فروش تجهیزات شناختی: این مراکز به فروش بسته های توانبخشی، eye tracking، tms و دیگر ابزارهای مورد نیاز علوم شناختی مشغول هستند.
– حوزه صنعت و تکنولوژی و تبلیغات: این حوزه مهمترین کاربرد علوم شناختی در اروپا، امریکا و شرق اسیاست ، شرکت های بزرگی مثل google، ibm و غیره هزینه های کلانی برای پروژه های شناختی صرف می کنن. حوزه های زیر مجموعه این قسمت زیاد هست از موسسات داده یابی و داده کاوی بگیرید تا بازاربی عصبی (نورومارکتینگ) و اقتصاد عصبی و طراحی عصبی و غیره.

0

معرفی منابع کنکور کارشناسی ارشد علوم شناختی
منابع کارشناسی ارشد علوم شناختی سال ۱۳۹۷ مطابق با آخرین تغییرات کنکور، تحلیل سوالات و مشاوره با رتبه های تک رقمی کلیه حقوق این نوشتار مربوط به مرکز رانویه بوده و طبق ماده ۱۲ فصل سوم قوانین جرائم رایانه ای هرگونه کپی بدون ذکر منبع و مولف این اثر پیگرد قانونی دارد محمد حسین یاورزاده دانشجوی کارشناسی ارشد علوم شناختی دانشگاه تهران برگزار کننده اولین دوره ی آموزشی کنکور ارشد علوم شناختی در ایران و نخستین پشتیبان کنکور ارشد علوم شناختی   فهرست خدمات کنکوری رانویه 🔬طرح های دکتری علوم شناختی رانویه 👈🏻 👨🏻‍🎓 مشاور تک جلسه ای: ۳۰، ۴۵، ۶۰ دقیقه ای 👩🏻‍🎓 طرح پشتیبانی بلند مدت تا کنکور: ۱۲ و ۲۴ جلسه ای 🎓 جزوات آموزشی، کارگاه های آموزشی، آزمون آزمایشی (زمان کلاس و آزمون به زودی اعلام خواهد شد) 🔬طرح های کارشناسی ارشد علوم شناختی رانویه 👈🏻 👨🏻‍🎓 مشاور تک جلسه ای: ۳۰، ۴۵، ۶۰ دقیقه ای 👩🏻‍🎓 طرح پشتیبانی بلند مدت تا کنکور: ۱۲ و ۲۴ جلسه ای 👨🏻‍💼طرح رفع اشکال درسی 🎓 جزوات آموزشی، کارگاه های آموزشی، آزمون آزمایشی (زمان کلاس و آزمون به زودی اعلام خواهد شد) 💻 www.ranvier.ir 📞 ۰۹۳۳۶۶۰۶۹۷۰
11

عمومی
طبق مطالعه جدیدی که در نشریه Social Psychological and Personality Science منتشر شده است کاهش باور فرد به اختیار به کمتر احساس کردن خود واقعی فرد می انجامد. در یک سری از مطالعات محققان دانشگاه Texas A&M باور افراد به اختیار را دستکاری کردند تا ببینند چگونه بر احساس آزمودنی ها در مورد “خود” اثر می گذارد. الیزابت ستو، نویسنده ارشد مقاله و دانشجوی تحصیلات تکمیلی در دپارتمان روانشناسی دانشگاه Texas A&M می گوید: “چه قبول کنید ما انسانها اختیار داریم و چه مغلوب تاثیرات اجتماع و اشکال دیگری جبرگرایی باشیم، باور به اختیار واقعا پیامدهای مهمی دارد.”مطالعات قبلی نشان داده است که کاهش باور به اختیار، تقلب، خشونت و فرمانبرداری را افزایش و احساس سپاسگزاری را کاهش می دهد. پژوهش های دیگر نشان می دهد احساس بیگانگی با خود واقعی با اضطراب افزایش یافته، افسردگی و عدم رضایت از تصمیمات مرتبط است. از سوی دیگر شناخت خود واقعی بر اعتماد به نفس و احساس معنی داشتن زندگی تاثیر مثبت می گذارد. برای اثر گذاشتن بر احساس اختیار، حدود ۳۰۰ آزمودنی به گروه هایی تقسیم شدند و در مورد تجربیاتی که بازتاب اختیار یا عدم اختیار بود نوشتند. سپس از آنها درخواست شد برای ارزیابی احساس خود به سوالاتی پاسخ دهند. افرادی که در گروه کم اختیار قرار داشتند نسبت به افراد گروه دیگر به شکل معناداری احساس از خودبیگانگی بیشتر و خودآگاهی کمتر نشان دادند. در یک مطالعه پیگیری، گروهی با همین تعداد آزمودنی دستکاری شدن احساس اختیار را مشابه مورد ذکر شده تجربه کردند و سپس با یک انتخاب مواجهه شدند: نگه داشتن مقداری پول برای خودشان و یا بخشیدن آن به خیریه. بعد از گرفتن تصمیم، پژوهشگران از آنها پرسیدند چقدر احساس می کنند تصمیم گرفته شده واقعی است. آزمودنی های گروه اختیار کم نسبت به همتایان خود در گروه دیگر احساس واقعی بودن کمتری گزارش کردند. ستو می گوید: “یافته های ما نشان می دهد بخشی از خودتان بودن، تجربه کردن احساس عاملیت و این حس است که بر اعمال و نتایج در زندگی خود کنترل دارید. زمانی که افراد قادرند چنین احساساتی را تجربه کنند، می توانند به خود واقعی و هسته ای خود نزدیک تر شوند.”گام های بعدی که ستو می خواهد بردارد این است که مستقیم تر ببیند چطور این مسئله بر رفتار غیر اخلاقی اثر می گذارد. ستو می گوید: “زمانی که باور کمتری به اختیار داریم با کسی که واقعا هستیم احساس عدم نزدیکی می کنیم، و ممکن است بدون اخلاق عمل کنیم. این مسئله خصوصا زمانی مهم است که برای بهبود کیفیت زندگی افراد و جامعه به طور کلی، هدفی مد نظر داشته باشیم.” منبع:ستاد توسعه علوم و فناوری های شناختی
0

اخبار, عمومی
پیاده روی علاوه بر فایده برای سلامت قلب و ماهیچه ها، در حفظ سلامت مغز هم موثر است.

به گفته محققان دانشگاه هایلندز نیومکزیکو، ضربه پاها به هنگام پیاده روی، فشار امواج را از طریق عروق خونی ارسال می کند که به شکل قابل توجهی موجب افزایش رسیدن خون به مغز می شود.

محققان با استفاده از سونوگرافی غیرتهاجمی، جریان خون مغزی نیم کره ای یا CBF هر دو طرف مغز ۱۲ جوان سالم را در هنگام ایستاده، استراحت و پیاده روی ثابت اندازه گیری کردند.

محققان دریافتند درحالیکه ضربه پا در پیاده روی در مقایسه با دویدن ملایم تر بود، اما پیاده روی امواج فشار بزرگی را در بدن تولید می کند که به شکل قابل توجهی موجب افزایش جریان خون به مغز می شود.

به گفته محققان، داده های جدید نشان می دهد جریان خون مغز بسیار پویا بوده و ارتباط مستقیمی با فشارهای آئورت چرخه ای دارد. تسلسل تاثیرات همودینامیک بر جریان خون مغز انسان در زمان رکاب زدن، پیاده روی و دویدن است.

در حقیقت این فعالیت ها موجب بهینه سازی عملکرد مغز و حس خوب آرامش به هنگام ورزش می شود.

مطالعات قبلی هم نشان داده اند که تکامل هوش انسان تنها به اندازه مغز ارتباط ندارد بلکه به میزان خون تامین شده برای مغز هم ارتباط دارد.

محققان تاکید دارند برای داشتن هوش بهتر، باید به طورمداوم اکسیژن و مواد مغذی از طریق خون به مغز برسد.

منبع:خبرگزاری مهر

0

ارشد شناختی, کارنامه ها
  • ضمن تبریک به شما در ابتدا لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کدام شهر هستید.رتبه کنکور و درصدهای خود در دروس مختلف را بیان کنید؟
سیده نادیا حسینی زاوه هستم از شهر مشهد رتبه ی ۲۴ کنکور کارشناسی ارشد سال ۹۶ رو کسب کردم و درصدهای دروس مختلفم به شرح زیر است :   زبان : ۷۳٫۳۳ روانشناسی شناختی : ۶۴ آمار و روش تحقیق : ۲۸ مبانی علوم اعصاب : ۱۸٫۶۷ اصول علوم شناختی : ۱۴٫۶۷
  • رشته شما در مقطع لیسانس چه بوده است ؟ آیا در حین مطالعه برای کنکور شاغل یا دانشجو بودید؟
لیسانس خود را در رشته ی روانشناسی بالینی موسسه ی آموزش عالی حکمت رضوی مشهد گرفتم و در حین مطالعه برای کنکور دانشجو بودم
  • چطور با رشته علوم شناختی آشنا شدید؟
با علوم شناختی توسط همسرم آشنا شدم. ایشان دانشجوی دکتری علوم اعصابِ محاسباتی هستند و به دلیل پژوهشِ مشترکی که با ایشان انجام دادم، به این رشته علاقه مند شدم
  • از چه زمانی شروع به مطالعه دروس نمودید و به طور متوسط روزانه چه مقدار مطالعه داشتید؟
من تقریبا تا اواسط اسفند مشغول به مطالعه برای کنکور روانشناسی بالینی بودم اما بعد از نوروز ۹۶، تصمیم گرفتم که در کنکور روانشناسی بالینی شرکت نکنم و تلاشم را بر روی کنکور علوم شناختی سال ۹۷ !! متمرکز کنم . بنابرین بدون هیچ استرسی، از اواسط فروردین ۹۶، شروع به مطالعه ی بسیار آرام و دقیقِ کتاب استرنبرگ و فردنبرگ کردم و تا روز کنکور توانستم ۵ فصل اول کتاب استرنبرگ و فصل اول کتاب فردنبرگ را بطور دقیق مطالعه کنم. شب قبل از کنکور هم ، کنکور های ۳ سال گذشته رو به طور آزمایشی از خودم امتحان گرفتم و سعی کردم تعدادی از مباحث پر تکرار در درس مبانی علوم اعصاب را به خاطر بسپارم
  • از چه روش و تکنیک هایی برای مطالعه استفاده کردید؟
تکنیک مطالعه ی من در هر دو درس روانشناسی شناختی و اصول علوم شناختی، مطالعه ی دقیق و سپس خلاصه برداری بود. به این ترتیب، تمام سوالات مربوط به فصولی که مطالعه کرده بودم را به درستی پاسخ دادم
  • اگر دوباره کنکور بدهید چه اشتباهاتی را تکرار نمی کنید؟
اگر دوباره کنکور بدهم، قطعا درس روش تحقیق را به خوبی مطالعه میکنم زیرا سوالات نسبتا آسانی را به خودش اختصاص داده و خواندن و فهم مباحثش از سختی کمتری برخوردار است
  • آیا پشتیبان و مشاور شما در موفقیت شما موثر بوده است؟
بنده چند بار از صحبت ها و مشورت های بی نظیر و دقیقِ جناب یاورزاده بهره بردم که در انگیزه بخشیدن به من برای ورود به این رشته ی جذاب، تاثیر به سزایی داشته است.
  • قصد دارید پس از پایان دوره ارشد وارد چه حوزه ای شوید؟
ترجیح من برای ادامه ی تحصیل در مقطع دکتری، مدلسازیِ شناختی هست
  • به طور کلی چه توصیه هایی در خصوص نحوه مطالعه داوطلبان و آمادگی برای کنکور کارشناسی ارشد دارید؟
از نظر من در کنکور کارشناسی ارشد، به خصوص رشته ی جدید علوم شناختی، درصد بالا در درس زبان، تاثیر غیر قابل انکاری در رتبه ی افراد دارد. بنابرین توصیه ی اول من، تقویت زبان تخصصی و عمومی هست. بعد از این، توصیه میکنم داوطلبان عزیز، آغازِ آشنایی شان با این رشته ی هیجان انگیز را با مطالعه ی فصول اول کتاب استرنبرگ شروع کنند تا با کلیت و هدف این رشته آشنا شوند، و بعد از آن مطالعه ی دروس دیگر را بطور موازی انجام دهند. پیشنهاد من برای بهتر ماندن مطالب در حافظه، این است که یک دور مبحث را بخوانید، و دور بعدی همراه با خواندن خلاصه برداری کنید و در فواصل زمانیِ برنامه ریزی شده، به خلاصه نویسی های خود رجوع کرده و آنها را مرور کنید.   تشکر از خانم حسینی
0

دکتری شناختی
 بدین وسیله به اطلاع کلیه متقاضیان ثبت نام و شرکت در آزمون ورودی دوره دکتری (Ph.D) میرساند، پذیرش دانشجو در سال ۱۳۹۷ بر اساس قانون “سنجش و پذیرش دانشجو در دوره‌های تحصیلات تکمیلی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی” مصوب ۹۴/۱۲/۱۸ مجلس محترم شورای اسلامی و همچنین آیین نامه اجرایی مربوطه و مصوبات “شورای سنجش و پذیرش دانشجو در دوره‌های تحصیلات تکمیلی” به شرح ذیل انجام خواهد شد. لذا ضرورت دارد تمامی متقاضیان ورود به دوره دکتری در کلیه رشته های مصوب دفتر گسترش آموزش عالی اعم از دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی دولتی و غیردولتی از جمله دانشگاه آزاد اسلامی در آزمون ورودی دورههای دکتری (Ph.D) شرکت نمایند. لازم به ذکر است پذیرش بر اساس قانون مذکور و مطابق این اطلاعیه و شرایط و ضوابط مندرج در دفترچه راهنمای پذیرش آزمون مذکور (که در زمان ثبت نام توسط این سازمان منتشر میشود)، صورت خواهد گرفت.
بر اساس قانون فوق، سنجش و پذیرش دانشجو در مقطع دکتری ناپیوسته بر حسب هر یک از شیوههای « آموزشی ـ پژوهشی» و «پژوهش محور» به شرح زیر انجام میشود: الف ـ دکتری آموزشی ـ پژوهشی: سنجش و پذیرش برای ورود به دوره دکتری ناپیوسته آموزشی ـ پژوهشی بر اساس معیارهای زیر صورت میگیرد: ۱ـ آزمون متمرکز (۵۰ درصد) ۲ـ سوابق آموزشی، پژوهشی و فناوری (۲۰ درصد) ۳ـ مصاحبه علمی و سنجش عملی (۳۰ درصد) ب ـ دکتری پژوهش محور: سنجش و پذیرش برای دوره دکتری ناپیوسته پژوهش محور بر اساس معیارهای زیر صورت میگیرد: ۱ـ آزمون متمرکز (۳۰ درصد) ۲ـ سوابق آموزشی، پژوهشی و فناوری (۲۰ درصد) ۳ـ مصاحبه علمی و بخش عملی (۳۰ درصد) ۴ـ تهیه طرحواره (۲۰ درصد) اجرای مرحله اول (آزمون متمرکز) توسط سازمان سنجش آموزش کشور و امتیاز مربوط به سوابق آموزشی، پژوهشی و فناوری، مصاحبه علمی و … توسط دانشگاهها و مراکز آموزش عالی پذیرنده دانشجو انجام خواهد شد. بر اساس مصوبه شورای سنجش و پذیرش دانشجو در دوره‌های تحصیلات تکمیلی مواد آزمون متمرکز دکتری (Ph.D) سال ۱۳۹۷ به شرح زیر خواهد بود: الف) آزمون زبان با ضریب (۱) ب) آزمون استعداد تحصیلی  با ضریب (۱) ج) آزمون دروس تخصصی در سطح کارشناسی یا کارشناسی ارشد  با ضریب (۴) سنجش و پذیرش برای کلیه دورهها شامل: روزانه، نوبت دوم (شبانه)، پژوهش محور، پردیسهای خودگردان، پیام نور، بورس اعزام به خارج، مؤسسات غیر انتفاعی، دانشگاه آزاد اسلامی و …. بر اساس قانون فوق صورت خواهد گرفت لذا کلیه متقاضیان ورود به دوره دکتری (Ph.D) و همچنین دستیاری دامپزشکی سال ۱۳۹۷ لازم است در این آزمون ثبت نام و شرکت نمایند.  سایر شرایط و ضوابط ۱ـ تمامی دانشجویان و فارغ التحصیلان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای میتوانند در صورت دارا بودن شرایط و ضوابط عمومی و اختصاصی در آزمون ورودی شرکت نمایند. ۲ـ دارندگان مدرک معادل دوره کارشناسی ارشد در صورتی که مشمول آئین نامه شماره ۷۷۶۳۳/۲ مورخ ۹۲/۵/۲۸ که توسط معاون آموزشی وزارت متبوع ابلاغ شده، باشند میتوانند در آزمون شرکت نمایند. ۳ـ مؤسسات برای پذیرش دانشجو در مهرماه از داوطلبانی میتوانند پذیرش به عمل آورند که حداکثر تا سی و یکم شهریورماه همان سال (سال ۱۳۹۷) فارغ التحصیل شوند. تاریخ فارغ التحصیلی برای داوطلبانی که شروع تحصیل آنان در صورت وجود ظرفیت نیمسال دوم است، سی ام بهمن ماه همان سال (سال ۱۳۹۷) خواهد بود. ۴ـ پذیرفته شدگان قطعی (نهایی) روزانه سال ۱۳۹۶ چه در دانشگاه قبولی ثبت نام کرده و چه ثبت نام نکرده باشند اجازه شرکت در آزمون سال ۱۳۹۷ را ندارند و یک سال محروم از آزمون هستند. ۵ـ پذیرفته‌شدگان دروه بورس اعزام به خارج در صورتیکه روند پذیرش آنها تا زمان ثبت نام آزمون در سازمان امور دانشجویان تکمیل نشده و در داخل نیز در دروه‌های روزانه پذیرفته نشده باشند، اجازه شرکت در آزمون دکتری سال ۱۳۹۷ را دارند. ۶- سایر شرایط و ضوابط در دفترچه راهنمای ثبت نام و شرکت در آزمون ورودی دکتری نیمه متمرکز سال ۱۳۹۷ درج خواهد شد.
منبع:سازمان سنجش
0

دکتری شناختی, معرفی منابع کنکور دکتری علوم شناختی

 منابع دکترای علوم شناختی سال ۱۳۹۷

مطابق با آخرین تغییرات کنکور، تحلیل سوالات و مشاوره با رتبه های تک رقمی

کلیه حقوق این نوشتار مربوط به مرکز رانویه بوده و طبق ماده ۱۲ فصل سوم قوانین جرائم رایانه ای هرگونه کپی بدون ذکر منبع و مولف این اثر پیگرد قانونی دارد

نوشته: فاطمه بزازمنصف (رتبه ۲ دکتری علوم شناختی ۱۳۹۶)

با تشکر از بهنام کرمی (رتبه ۱ دکتری علوم شناختی ۱۳۹۵)

  مبانی علوم شناختی روانشناسی شناختی     استرنبرگ     ترجمه کمال خرازی ذهن درامدی بر علوم شناختی      پاول تاگارد            ترجمه رامین گلشائی      انتشارات سمت توضیحات: داوطلبانی که کتاب های فوق را مطالعه کرده بودند در کنکور دکتری ۹۶ تقریبا به ۷۰  درصد  سوالات مبانی علوم شناختی میتوانستند  پاسخ دهند. بنابراین این دو کتاب به عنوان منبع اصلی معرفی میگردد و کتاب  علوم شناختی مقدمه ای بر مطالعه ذهن، فردنبرگ، نشر صنایع دفاعی و کتاب درباره علم شناختی، دکتر جواد حاتمی، نشر امیرکبیر به عنوان منبع تکمیلی معرفی می شود.   مبانی علوم اعصاب یاداشت های علوم اعصاب         لانگستاف       ترجمه داود معظمی       انتشارات سمت فیزیولوژی پزشکی                  گایتون     (فصول مربوط به سیستم عصبی) مقدمات نوروسایکولوژی           داوود معظمی       انتشارات سمت آناتومی بالینی دستگاه عصبی     جغتایی و همکاران       رویان پژوه توضیحات: توصیه میشود دوستانی که مطالعه قبلی در حیطه فیزیولوژی  و علوم اعصاب ندارند  ابتدا کتاب های ساده تر را مطالعه کنند. برای نوروفیزیولوژی کتاب هایی همچون فیزیولوژی اعصاب و غدد حایری ،فیزیولوژی اعصاب و غدد کالات و برای نوروآناتومی، نوروآناتومی بالینی اسنل توصیه می گردد.   امار ریاضی و روش تحقیق امار و روش تحقیق مدرسان شریف          دکتر حسن ابادی ریاضی عمومی ۱و ۲                       مهندس مسعود نیکوکار ریاضی عمومی ۱و۲                         مهندس مسعود اقاسی آمار مهندسی مدرسان شریف توضیحات: در سال های قبل سوالات ریاضی در سطح ریاضیات دبیرستان و پیش دانشگاهی بوده است ولی در کنکورسال ۹۶ سطح سوالات ریاضی نسبت به سال های قبل دشوارتر بوده بنابراین توصیه می شود یکی از کتاب های مهندس نیکوکار و یا مهندس اقاسی مطالعه شود. همچنین در چند سال اخیر در مبحث امار، سوالات بیشتری از بخش احتمالات طرح شده است لذا به داوطلبان توصیه میشود به این بخش توجه بیشتری شود . آمار مهندسی جزو منابع تکمیلی می باشد و به گفته مشاوران تعدادی از سوالات از این کتاب طرح شده اند   استعداد تحصیلی استعداد تحصیلی دکتری     مدرسان شریف ۲۰۰۰تست استعداد تحصیلی مدرسان شریف جلد اول: کتاب استعداد تحصیلی، ویژه آزمون دکتری (کتاب نقره ای رنگ) جلد دوم: دفترچه سوالات آزمون دکتری، ۱۳۹۰ ۱۳۹۶؛ همراه با پاسخ تشریحی توضیحات:برای کسانی که با کتاب های مدرسان شریف راحت نیستند کتاب های استاد مسیح خواه گزینه بهتری خواهد بود. کتاب استعداد و آمادگی تحصیلی Gmat نگاه دانش نوشته امیر عرفانیان نیز کتاب روانی برای این درس می باشد.   زبان عمومی کتاب جامع ازمون زبان انگلیسی دکتری نیمه متمرکز            دکتر رضاخیر ابادی           انتشارات کتابخانه فرهنگ توضیحات: کتاب دکتر خیرابادی دارای سه بخش گرامر، واژگان و درک مطلب کنکور دکتری بوده و علاوه بر اینکه منبع خوبی برای داوطلبان در کنکور دکتری می باشد همچنین داوطلبان با مطالعه کتاب فوق می توانند در ازمون های داخلی زبان همچون MHLE,MSRE,EPT و…نیز نمره خوبی کسب کنند. کتاب زبان عمومی دکتری زیر ذره‌بین نیز کتاب روانی برای یادگیری زبان دکتراست که تمامی نیاز ها از جمله لغت، گرامر و درک مطلب را پوشش می دهد. لازم به ذکر است که منابع فوق بر اساس سوالات کنکور دکتری سال های قبل به خصوص سوالات سال ۹۶ پیشنهاد می شود همچنین منابع معرفی شده پیشنهادی بوده و داوطلبان از سایر منابع نیز می توانند برای تکمیل منابع فوق استفاده نمایند.   با ارزوی موفقیت فاطمه بزازمنصف
6

دکتری شناختی

در مصاحبه های آزمون دکتری سراسری ۴۰ درصد نمره به سوابق پژوهشی، ۳۰ درصد به سوابق آموزشی و ۳۰ درصد نیز به ارزیابی های جلسه مصاحبه اختصاص داده شده است.

 بر اساس آیین نامه جدید وزارت علوم، دانشگاه ها موظف هستند نمره معرفی شدگان به مصاحبه دکتری را بر اساس جداول زیر تعیین و به سازمان سنجش آموزش کشور ارسال فرمایند.

جدول نحوه محاسبه امتیازات پژوهشی (حداکثر ۴۰ امتیاز)

ردیف نوع فعالیت حداکثر امتیاز نحوه ارزیابی
۱ ۱-۱ مقالات علمی – پژوهشی (داخلی و خارجی) مرتبط با رشته تحصیلی۲-۱ گواهی ثبت اختراع مورد تایید سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران۳-۱ برگزیدگان در جشنواره علمی معتبر ۲۲ امتیاز – هر مقاله تا ۷ امتیاز مطابق آیین نامه ارتقاء- گواهی ثبت اختراع بین المللی تا ۷ و داخلی تا ۵ امتیاز- برگزیدگی داخلی تا ۳ و خارجی تا ۷ امتیاز
۲ مقالات علمی – ترویجی مرتبط با رشته تحصیلی ۶ امتیاز هر مقاله تا ۲ امتیاز مطابق آیین نامه ارتقاء
۳ مقالات چاپ شده در کنفرانس های معتبر (داخلی یا خارجی) ۴ امتیاز خارجی تا ۲ و داخلی ۱ امتیاز
۴ تالیف یا ترجمه کتاب مرتبط با رشته تحصیلی ۴ امتیاز
۵ کیفیت پایان نامه کارشناسی ارشد ۴ امتیاز عالی تا ۴ و بسیار خوب تا ۲ امتیاز
جمع ۴۰ امتیاز

جدول نحوه محاسبه امتیازات آموزشی (حداکثر ۳۰ امتیاز)

ردیف نوع فعالیت حداکثر امتیاز نحوه ارزیابی
۶ معدل و کیفیت دانشگاه محل تحصیل دوره کارشناسی تا ۶ امتیاز طبق نظر کمیته مصاحبه کننده
۷ معدل و کیفیت دانشگاه محل تحصیل دوره کارشناسی ارشد ناپیوسته تا ۵ امتیاز طبق نظر کمیته مصاحبه کننده
۸ طول مدت تحصیل در دوره کارشناسی ۳ امتیاز طبق نظر کمیته مصاحبه کننده
۹ طول مدت تحصیل در دوره کارشناسی ارشد ناپیوسته ۳ امتیاز طبق نظر کمیته مصاحبه کننده
۱۰ برگزیدگان المپیادهای علمی دانشجویی ۵ امتیاز رتبه ۱ تا ۳، ۵ امتیاز. رتبه ۴ تا ۶، ۴ امتیاز، رتبه ۷ تا ۹، ۳ امتیاز، رتبه ۱۰ تا ۱۲، ۲ امتیاز، رتبه ۱۳ تا ۱۵، ۱ امتیاز
۱۱ مدرک زبان معتبر ۸ امتیاز طبق جدول مرتبط با زبان
جمع ۳۰ امتیاز

 جدول امتیاز آزمون یا مصاحبه پذیرفته شدگان مرحله دوم آزمون دکتری (حداکثر ۳۰ امتیاز)

نوع فعالیت حداکثر امتیاز نحوه ارزیابی
جمع امتیاز آزمون تخصصی یا مصاحبه ۳۰ امتیاز بر اساس فراخوان (اطلاعیه منتشره)

امتیاز مدرک زبان: همترازی نمرات آزمون های ملی و بین المللی زبان انگلیسی

MSRT IELTS TOEFL :IBT TOEFL :CBT TOEFL :IBT + TOLIMO امتیاز تخصصی
۸۰-۱۰۰ ۸ و بالاتر ۱۱۰-۱۲۰ ۲۷۰-۳۰۰ ۶۳۷-۶۷۷ ۸
۷۵-۷۹ ۷.۵ ۱۰۲-۱۰۹ ۲۵۳-۲۶۹ ۶۰۷-۶۳۶ ۷
۷۰-۷۴ ۷ ۹۴-۱۰۱ ۲۴۰-۲۵۲ ۵۸۷-۶۰۶ ۶
۶۵-۶۹ ۶.۵ ۷۹-۹۳ ۲۱۳-۲۳۹ ۵۵۰-۵۸۶ ۵
۶۰-۶۴ ۶ ۶۰-۷۸ ۱۶۸-۲۱۲ ۴۹۵-۵۴۹ ۴
۵۵-۵۹ ۵.۵ ۴۶-۵۹ ۱۳۷-۱۶۶ ۴۵۰-۴۹۴ ۳
۵۰-۵۴ ۵ ۳۵-۴۵ ۱۰۸-۱۳۶ ۴۲۰-۴۴۹ ۲
۴۵-۴۹ ۴.۵ ۲۹-۳۴ ۹۳-۱۰۷ ۳۹۳-۴۱۹ ۱

منبع:پی اچ دی تست
0

PREVIOUS POSTSPage 1 of 3NO NEW POSTS